پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - روش انديشى و خلاقيت بومى - فیاض ابراهیم

روش انديشى و خلاقيت بومى
فیاض ابراهیم

. خلاقيت در مقابل سنت قرار داده مى‌شود و از نظر روش نيز بيشتر آن را نتيجه تعامل مى‌دانند تا سنت گرايى و بومى گرايى؛ به عبارت ديگر، فرهنگ پذيرى يك حوزه فرهنگى از بيرون، موجب تحول و خلاقيت در آن مى‌شود، پس مى‌توان گفت خلاقيت بومى كلمه‌اى متضاد گونه است كه براى رهايى از آن سه بايد خلاقيت رماكتيسم و بومى گرايى را اصل قرار دهيم.
٢.پس ترسيم خلاقيت بومى، سخت‌ترين عمل كشورهاى غير مدرن است كه بايد توسط انديشمندان آن كشورها تدوين شود. خلاقيت بومى نوعى خلاقيت درونى است كه بايد از درون آغاز شود (هر چند بايد ناظر به بيرون باشد). اين نوع خلاقيت، شايد از به وجود آمدن عناصر جديد درونى يا تركيب و چينش جديد عناصر قديمى ايجاد مى‌شود.
٣. بومى بودن در قالب زمان و مكان تحقق مى‌يابد، پس دوركن تجلى آن نيز زمان و مكان است كه ركن‌هاى فرهنگ را نيز تشكيل مى‌دهد؛ به همين دليل، بومى بودن خود را در قالب فرهنگ بومى محقق مى‌سازد. دستيابى به زمان و مكان خاص، عبارت ديگر دستيابى به بومى بودن است. يافتن رهيافت دستيابى به بومى بودن، در قالب زمان و مكان يابى، مهم‌ترين اصل بومى گرايان است كه از آن به دازاين (dasein) تعبير شده است.
٤. هر گونه دورى از زمان و مكان نوعى سرگشتگى و بيگانگى، به معناى عام آن (بيگانگى از خود، بيگانگى از جامعه) را به وجود مى‌آورد، پس بازگشت به خويشتن و جامعه خود، بازگشت به زمان و مكان خاص جامعه خود است كه همه اينها در بازگشت به فرهنگ خلاصه مى‌شود، پس بازگشت فعال به فرهنگ، خود موجب رفع بيگانگى و بحران يك جامعه مى‌شود كه آن را خود آگاهى و فرهنگ آگاهى و جامعه آگاهى نام نهاده‌اند.
٥. در علوم اجتماعى، كسانى كه بر فرهنگ تكيه مى‌كنند، بر بومى گرايى اتكا دارند و كسانى كه بر جامعه تكيه مى‌كنند بر ضد بومى گرايى و توسعه و جهانى شدن متكى هستند، پس بومى گرايى هر مقوله‌اى مردم‌شناسى است و به عكس توسعه و جهانى شدن مقوله‌اى جامعه شناختى است. خلاقيت بومى نيز در قالب دانش مردم‌شناسى قابل مطالعه و طراحى است.
٦. مراحل خلاقيت بومى عبارت است از: تحليل، نقد، تركيب، تفسير جديد، شرح و بسط، و ارزش‌شناسى.
تحليل شناسايى عناصر فرهنگ بومى است. نقد سنجش عناصر مطروحه در تقابل با ديگر عناصر مطروحه و ديگر عناصر بيرونى است و تركيب، دوباره سازى عناصر مذكور كه با توجه به بستر جديد نتيجه ديگرى به وجود مى‌آورد، پس تفسيرى جديد به وجود مى‌آيد كه مرحله بعدى را تشكيل مى‌دهد. سپس چارچوب‌هاى تفسير جديد به وجود مى‌آيد كه دوره بعدى بر اساس آنها شكل مى‌يابد و آن چارچوب شرح و بسط معرفتى است كه تراكم معرفتى را رقم مى‌زند، در نهايت چارچوب‌هاى ارزشى كنشى به وجود خواهد آمد كه ساختار يك تمدن را بنياد مى‌گذارد.
٧. بر اساس مراحل مذكور، انقلاب‌هاى متعددى صورت مى‌گيرد كه خلاقيت بومى را رقم مى‌زند. در اروپا انقلاب تحليلى در ايتاليا در رنسانس رخ داد: تحليل انسان از نظر جسمانى (لئوناردو داوينچى) و تحليل تاريخى بشر (ويكو). انقلاب نقد و سنجش نيز در فرانسه رخ داد كه جمله مشهور دكارت كه »من فكر مى‌كنم، پس هستم« كه اومانيسم معرفتى را شكل نشان گر آن است. بر اين اساس انقلاب ساختارى به وجود آمد (انقلاب فرانسه) و سكولاريزه كردن جوامع بشرى را بنياد مى‌نهد.
٨. تركيب در آسمان اتفاق افتاد كه در اثر تأثر از انقلاب فرانسه به انقلاب فلسفى پرداخت و با تركيب نقد و تحليل فرانسوى و ايتاليايى، به يك تفسير جديد پرداخت و آن فلسفه كانت بود كه اروپا با آن به انقلاب فلسفى دست يافت. شرح و بسط نيز در خود آلمان توسط هگل و ماركس، با توجه به فلسفه كانت به وجود آمد. پس از آن تراكم معرفتى در اروپا به وجود مى‌آيد كه بر اساس آن انقلاب عقلانى و عقلانيتى در غرب رخ مى‌دهد.
٩. نتيجه اين انقلاب‌هاى متعدد، انقلاب ساختارى تمدنى بود كه نتيجه آن انقلاب صنعتى در انگلستان بود و جامعه صنعتى غرب را شكل داد. اين انقلاب نهايى تمدنى غرب بود كه همه انقلاب قبلى را به يك تمدن مبدل ساخت. از پى آن انقلاب‌هاى صنعتى ديگرى رخ داد ؛ مانند انقلاب اتمى و انقلاب الكترونيك كه بر اساس آن غرب و به صورت خاص انگلوساكسون، به دنبال سيطره بر جهان هستند.
١٠. پس خلاقيت بومى خلاقيتى ميان فرهنگى و منطقه‌اى است و بر اساس انقلاب‌هاى متعدد در يك حوزه فرهنگى رخ مى‌دهد و تحولات فكرى و خلاقيت‌هاى بومى را شكل مى‌دهد. پس بايد براى خلاقيت بومى، يك سياستگذارى منطقه‌اى بنيان نهاد تا در نهايت بر يك تراكم معرفتى رسيد و بر اساس آن تمدنى شكل داد. امروزه تمدن به پايان رسيده غرب به دنبال آن است كه اين خلاقيت بومى در خاورميانه رخ ندهد.
١١. جهانى شدن و خاورميانه بزرگ، نرم‌افزار جلوگيرى از خلاقيت بومى ناشى از انقلاب اسلامى ايران است و سخت‌افزار آن اشغال كشورهاى استراتژيك تمدن اسلامى مثل عراق و افغانستان (دو سه راه تمدن اسلامى، اولى سه راه حجاز شام و ايران و دومى سه راه هند، چين و ايران) است كه به قطع جاده تمدنى اسلامى كه از آسياى ميانه شروع مى‌شد و به شمال افريقا مى‌رسيد منتهى مى‌شود (اشغال فلسطين پنجاه سال پيش يا اشغال سه راه افريقا، خاورميانه و اروپا گام نخست آن بود).
١٢. رسيدن به مراحل مذكور (تحليل، نقد، تركيب، تفسير جديد، شرح و بسط و ارزش‌شناسى) به يك تحليل منطقه‌اى دقيق از تمدن اسلامى، در طول تاريخ و جغرافيا نياز دارد كه با توجه به سياستگزارى مذكور انجام مى‌شود. متأسفانه اين مطالعه تمدنى به عكس عمل مى‌كند و بر اساس الگوهاى شرق‌شناسى انجام مى‌شود. اين مطالعه انحطاطزا است تا تمدن ساز، پس يافتن تمدن اسلامى بر اساس رهيافتى كه به توليد مراحل مذكور بينجامد، آرزوست.